تبليغاتX
تصوف - شطح يا شَطَح
نقد و بررسی عرفان باطل(تصوف)

در تعريف لغوي و اصطلاحي شطح اختلاف زيادي وجود دارد .

از ديدگاه صوفي : شطح در زبان راندن عبارتي كه بظاهر گزاف و گران و سنگين باشد مانند انا الحق حلاج و سبحاني ما اعظم شاني با يزيد بسطامي

و از ديدگاه فقه : به زبان راندن عبارات كفر آميز كه منع شرعي دارد

صاحب تاج العروس كه يكي از متبتع ترين دانشمندان لغت است مي گويد : اكثر ائمه لغت اين كلمه را ذكر نكرده اند ،‌تنها بعضي از صرفيون آن را در باب اسما اصوات ذكر نموده اند . او سپس از يكي از استادان خود نقل مي كند كه او گفته : من در كتب لغت بر اين كلمه واقف نگشتم ،‌گويا اين كلمه عاميان باشد در عين حال در اصطلاح تصوف به كار مي رود .

تفسير اصطلاحي شطح :

روزبهان بغلي شيرازي پس از تفسير لغوي شطح مي گويد : پس در سخن صوفيان شطح ماخوذست از حركات دلشان ... از صاحب وجد كلامي صادر شود از تلهب احوال و ارتفاع روح درعلوم مقامات كه ظاهر آن متشابه باشد و عبارتي باشد آن كلمات را غريب يابند چون و جهش نشناسند و در رسوم ظاهر و ميزان آن نبينند به انكار و طعن از قائل مفتون شوند شرح شطحيات ص 57

اين جريان كه وارد تصوف شد بحران درست كرد و كشته هم داد كه حسين بن منصور حلاج اولين مقتول اين جريان است و عين القضاه همداني دومين كشته معروف آن مي باشد .جملاتي مانند اناالحق و سبحاني و ما اعظم شاني (منزه هستم من چقدر شان من بزرگ است )

با يزيد بسطامي از بزرگترين كساني است كه ظطحيات زيادي از وي نقل شده است .

بايزيد را گفتند: كه جمله خلايق در تحت لواي محمد خواهند بود : گفت بالله كه لواي من از لواي محمد عظيم تر است (شرح شطيات ص 131)

مولوي حكايت «سبحاني ما اعظم شاني »گفتن با يزيد را آورده و آن را با كرامتي از وي نيز مقرون ساخته است :

با مريدان آن فقير محتشم 

بایزيد آمد كه نك يزدان منم

گفت مستانه عيان آن ذوفنون

لااله الا انا ها فاعبدون

چون گذشت آن حال و گفتندش صباح

تو چنين گفتي و اين نبود صلاح

گفت این بار ار کنم این مشغله

كاردها در من زنيد آن دم هله

حق منزه از تن و من با تنم

چون چنين گويم ببايد كشتنم

چون وصيت كرد آن آزاد مرد

هرمريدي كاردي آماده كرد

مست گشت او باز از آن سغراق زفت

آن وصيتهاش از خاطر برفت

عقل آمد نقل او آواره شد

صبح آمد شمع او بيچاره شد

 

 

تا آنجا كه مي گويد :

چون هماي بيخودي پرواز كرد

آن سخن را بايزيد آغاز كرد

عقل را سيل تحير در ربود

زان قويتر گفت كاول گفته بود

نيست اندر جبه ام الا خدا

چند جويي در زمين و در سما

آن مريدان جمله ديوانه شدند

كاردها در جسم پاكش مي زدند

هر يكي چون ملحدان گرد كوه

كارد مي زد پير خود را بي ستوه

هر كه اندر شيخ تيغي مي خليد

باژگونه او تن خود مي دريد

يك اثر ني بر تن آن ذوفنون

وان مريدان خسته دز غرقاب خود

هر كه او سوي گلويش زخم برد

حلق ببريده ديد و زار مرد

وانكه او را زخم اندر سينه زد

سينه اش بشكافت شد مرده ابد

وآنكه آگه بود از آن صاحب قران

دل ندادش كه زند زخم گران (مثنوي دفتر چهارم ص 249)

مشايخ صوفيه شروع كردند به توجيه كردن اين شطحيات و عبارت چيدن

رزوبهان بغلي متوفاي 606 بزرگترين كتاب را توجيه شطحيات نوشته است .

اين جريان تا به امروز ادامه دارد و علماي شيعه با آن مخالفت نمودند .

حضرت امام خميني رحمت الله عليه ضمن مخالفت جدي با شطحيات آنرا نشانه خودخواهي و وسوسه شيطان و تكبر مي داند .

ايشان مي فرمايد :

اي مدعي معرفت و جبه و سلوك و محبت و فنا ،‌ تواگر براستي اهل الله و از اصحاب قلبو و اهل سابقه حسنائي هنئا لك ولي اين قدر شطيحات و تلوينات و دعويهاي گزاف كه از حب نفس و وسوسه شيطان كشف مي كند مخالفت با محبت و جذبه است ان اوليايي تحت قبائي لا يعرفهم غير تو اگر از اوليلي حق و محبين و مجذوبيني خداوند مي داند و به مردا ين قدر اظهار مقام و مرتبت مكن و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا ار از خالق خود به مخلوق متوجه مكن و خانه خدا را غضب مكن بدان كه اين بندگان خدا عزيزند و قلوب آنها پرقيمت است بايد صرف محبت خدا شود . اين قدار با خا نه خدا بازي مكن و به ناموس او د ست درازي نكن .(فان للبيت ربا )

پس اگر در دعوي خود صادق نيستي در زمره دورويان و اهل نفاقي .

چهل حديث . حديث 9

و در جايي ديگر مي فرمايند :

همه شطحيات از نقض سالك و خودي و خودخواهي است (مصباح الهدايه ص 207)

به هر حال اين جريان بعث بروز درگيري بي تشيع و تصوف و همچنين علماي اهل سنت و تصوف گرديد .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 18:37  توسط واحد طلاب کانون رهپویان وصال  |