|
نقد و بررسی عرفان باطل(تصوف)
|
دركتاب سعادتنامه ص 162 در مورد مقام قطب مي گويد :
طالب و مريد اراده حضور نمايد چنين داند كه به خدمت پادشاه مقتدري مي رود و به بخشش او اميدوار باشد كه به يك آن دو عالم را بي سبب به او بخشد و خيال را مشغول صورت شيخ دارد .
در صفحه 163 دوباره ميگويد :
چون وارد حضور گردد در كمال عجز و فروتني كه شيوه نيازمندان است صورت بر خاك مذلت گزارد و به شكرانه اين نعمت سجده بجاي اورد.
و در ص 138:
مقصود از خلقت تو اين طاعت و اقتداست بلكه مي گوييم ارسال رسل و انزال كتب و زحمت انبياء و مشقت اولياء از براي ارادت و اقتداست .
ملا سلطان در ولايت نامه : ص 76
ولايت پيوند شجره الهيه است كه از وجود بيعت گيرنده به دل بيعت كننده وصل مي شود و آن پيوند صورت ملكوتي ولي امر است كه از راه باطن به واسطه بيعت متصل به دل بيعت كننده مي شود و همان صورت ولي امر ايماني است كه داخل دل مي شود و همان صورت است حب علي (ع) كه هيچ سيئه به او ضرر نمي رساند .
و در صفحه 223:
اگر پيوند ولايت را به سلامت به دم مرگ برد ا گر گناه جن وانس را بر روي شانه خود ببرد تمام را بپاشاند و وهيچ معصيت با آن پيوند كه همان حب علي (ع) است ضرر نمي رساند به او در مجمع السعادت ص 269 : در بيان اينكه هر كس بشناسد امام خود را حاجت به انتظار ظهور ضرت قائم (عج) او را نخواهد بود نه در عالم صغير و نه در عالم كبير در همين حال نوع انتصاب را نيز من الله مي دانند .
ملا علي گنابادي مي گويد : بايد من الله باشد ت ا كوري دليل كوب دگر نگردد (صالحيه چاپ دوم صفحه 218) و اگر چنين صوفي نيز آسمان نباشد قرآن را مبين نباشد بلكه عترت هم نباشد (صالحيه چاپ دوم صفحه 218)
در ولايت نامه ص 11 سطر 6
صاحب ولايت كليه مطلقه را الله توان گفت با اين نظر و اين لحاظ كه فاني است در جهت غيب بيني و علي توان گفت به آن اعتبار كه مضاف به كثرات است و مستولي بر كل است و رب توان گفت كه تربيت كل موكول با اوست .
بعد مي گويد :
خالق توان گفت به اعتبار اينكه خالقيت حق تعالي بواسطه آن ظهور مي يابد وي در حكم قطبيت فرزندش با كمال وقاحت مي گويد :
پوشيده نماند كه هر يك از اولياي عظام را در زمان حيات و بعد از ممات خلفا و نواب لازم كه رشته دعوت منقطع نشود كه در بقاع ارض و در جمله زمان حكم يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليكه جاري باشد لذا اين ضعيف سلطان محمد نور چشم خود ملا علي را خليفه خود قرار دادم و چون اشاره غيبيه شده بود تاخير را روا نداشتم (صالحيه چاپ دوم ص 346)
اين همان شبيه سازي و كپي كردن جريان غدير است كه هدف اصلي صوفيان بود