|
نقد و بررسی عرفان باطل(تصوف)
|
هر یک از فرق صوفیه و احکام خاصی دارند که شاید بعضی از آنها در سایر فرقه ها دیدنه نشود. به دلیل اینکه منشا و مبدا این احکام در تصوف قطب به عنوان رهبر صوفیان است لذا آداب و عقاید متفاوتی شکل گرفت .
ولایت در نزد صوفیه
ولایت از مختصات شیعه است و این ولایت مصطلح شیعه در غیر شیعه جایگاهی ندارد. در سقیفه پی بردند که از معنویت خالی است چرا که ولایت زعامتی و امامتی و تصرف تکوینی ندارد پس در زمان امام صادق علیه السلام اینها را در مقابل اهل بیت قرار دادند و مسائل معنوی را در قالب بزرگان و بعدها اقطاب صوفیه مطرح کردند تا ولایت و علم ائمه علیهم السلام را تحت الشعاع این جریان قرار دهند.
ولایت شیعی
تعریف ولایت در نزد تصوف : مقام ولایت عبارت است از رتبه فنای فی الله ، ولی در این مرحله در تجلی خداوند محو و مستهلک شده و به علت شکر و استغراقی که بر او عارض می شود تابعیت و عبودیت به حسب صورت(نماز و روزه) از او مرتفع می شود اما از نظر معنا او عین تابع و عابد است .
مسئله ای که با شیعه منافات دارد اقسامی است که برای ولی قائل شدند :
قطب : مثل امام در نزد شیعه همیشه و در هر زمان یک نفر است. فناء فی الله و بقاء بالله دو قیدی است که برای قطب قائلند. بالاترین مراحل سیر و سلوک هم مال اینهاست .
افراد: سه نفر و گمانام هستند که کسی آنها را نمی شناسد.
اوتاد: جهار نفرند
بدلاء(ابدال): 7 نفرند
نجباء : 40 نفرند
نقباء: 300 نفرند
این مراتب در هیچ جای معارف شیعی به این سبک وجود ندارد . مسئله دیگر اینکه ولایت را اکتسابی می دانند که هر کس می تواند خودش را به قطبیت برساند در حالیکه در نزد شیعه فقط از طرف خدا منصوب می شود .
تصوف می گوید:
پس به هر دوری ولی قائم است
تا قیامت آزمایش دائم است
و
دست زن در دامن هر کو ولی است
خواه از نسل عمر خواه از علی است (مولوی)
ولایت در نزد تصوف بدعتی بیش نیست . در مورد ولایت دست به توجیه زدند و ذهبه به این قائل شدند که :
امامان ولایت کلیه شمسیه و اولیای صوفی ولایت جزئیه قمریه دارند . شاید مهمترین مسئله در تقابل تشیع و تصوف را بتوان در مساله ولایت دید.
با توجه به اینکه سران صوفیه در آغاز سنی مسلک بوده اند طبیعی می نماید که تن به ولایت اهل بیت ندهند. لذا برای انصراف از اهل بیت و جذب مردم تعریفی از ولایت ارائه دادند که با اعتقادات تشیع و مبانی روایی و حتی آیات قرآن در تعارض است .
هر چند بعدها در فرقه های شیعی تصوف سعی شد بین این دو تفکر جمع شود اما سران بسیاری از فرقه ها برای حفظ جایگاه خود به اندیشه این سران دامن زدند .
مهتمترین اندیشه سران این جریان مطرح کردن خود بجای ائمه علیهم السلام و نفی روایات و آیات بود. نمونه های بارز این جریان را در کلام حلاج، جنید، شمس و مولوی می توان دید.
شمس تبریزی با فریاد بر سر علمای عصر خود که غرق فنون و علوم روزند می گوید : تا کی بر زین بی اسب سوار گشته و در میدان مردان می تازند؟... و تا کی به عصای دیگران به پا روید؟! این سخنان که می گویید از حدیث و تفسیر و حکمت و غیره سخنان مردم آن زمان است .
که هر یکی در عهد خود به مسند مردی نشسته بودند و از خود معانی می گفتن و چون مردان این عهد شمایید اسرار و سخنان شما کو. بعضی کاتب و حی بودند و برخی محل وحی ، اکنون جهد کن که هر دو باشی ، هم محل وحی و هم کاتب وحی ، خود باشی(مناقب العارفین افلاکی ص 52)
در هیمن زمینه بایزید بسطامی می گوید : شما دانش خود را از سلسله مردگان فرا میگیرید در حالیکه ما معارف خود را از حضرت حق فرا می گیریم که همیشه زنده است و نخواهد مرد.(فتوحات مکیه ابن عربی ج1ص31)
البته در فرقه های فعلی نیز این جریان ادامه دارد شهرام پازوکی صوفی گنابادی می گوید : ولایت در تصوف با ولایت در تشیع شباهت فراوانی دارد .(عرفان ایران)
سپس فصلنامه عرفان ایران ارگان رسمی فرقه گنابادی می نویسد : اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است (عرفان ایران ش7 ص33)
و یا می نویسد : قطب و امام هر دو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا و اشاره به یک شخص است(عرفان ایران ش 7 ص34)
البته این اندیشه ولایت چهارچوب خاصی ندارد و در هر زمان برای هر کس ممکن است . البته برخی از صوفیان معتقدند حکم ولایت از روایت امام زمان در مورد ولایت در زمان غیبت ناشی می شود که می توان گفت حداکثر به ولایت فقه یا فقیه می شود تعبیر کرد که آنهم در طول ولایت ائمه است و یقینا ولی فقیه شاگرد این مکتب و عامل اجرای فرامین فقهی است نه در عرض ائمه و به عنوان قطب عالم امکان.
مستفر همفر جاسوس انگلیس در کشورهای اسلامی در خاطرات خود برنامه تولت انگلستان را در رابطه با اسلام اینگونه بیان می کند : گسترش همه جانبه خانقاه های دراویش ، تکثیر و انتشار رساله ها و کتابهائی که مردم عوام را به روی گرداندن از دنیا و مافیها و گوشه گیری سوق می دهد مانند مثنوی مولوی و احیاالعلوم غزالی .(خاطرات مستر همفر ص 65)
اگر مسجد پایگاه رسمی اسلام است در مقابل آن خانقاه همیشه پایگاه مخالفین اسلام و کانون توطئه علیه اسلام بوده است. ارزش مسجد در اسلام بسیار زیاد است به دلیل اینکه مهمترین کانون تربیت اسلامی می باشد .
پیامبر گرامی اسلام فرمودند : رفت و آمد به مساجد رحمت است و خودداری از رفتن به مساجد نفاق است (کنز العمال ص570)
و در روایتی دیگر می فرمایند : مساجد خانه های افراد با تقوا می باشد(جامع الاحادیث شیعه ج4ص437)
حضرت علی علیه السلام می فرمایند : مساجد بهترین قطعات زمین هستند و ارزشمندترین انسانها در پیشگاه با عظمت خداوند کسی است که نخستین شخص در رفتن به مسجد و آخرین نفر در بیرون آمدن از آن بوده باشد (سفینه البحار ج1 ص600) از این قبیل روایات بسیارند.
و سوال ما از متصوفه ، چرا خانه های خدا را رها کرده و در خانقاه ها سکونت گزیده اند و چرا در بین صفوف مسلمین تفرقه ایجاد میکنید؟
البته برخی فرقه های صوفیه به دلیل ترس از مردم ، اسم خانقاه های خود را به حسینیه تغییر داده اند. اما برنامه های همیشگی خود را انجام می دهند.
در حقیقت مخلوطی از تفکرات فرقه ها و ادیان مختلف اعم از بودایی ، میترایی ، زردشتی ، مانوی ، تائو ، مسیحی ، برهمائی ، یهود ، اسلام و ... است.
مسائلی همچون فقر ، خرقه پوش ، ریاضت های طولانی از آداب هندوهاست.(ماللهندج1ص25)
تشرف را از آیین میترا گرفتند (آیین میترا همان مهر پرستی ایران باستان است)(میترا یعنی خورشید) آیین میترا ص27
غسل اسلام گنابادی ها از غسل تعمید مسیحی ها اخذ شده است .
پرسه و گدایی صوفی مبتدایی از آیین برهمایی گرفته شده کتاب ماللهند ج2ص453
عین قول و عقیده صوفی ها در مورد ذکر در آیین زردشت آمده که باید پیکر پیر را بدل گیرند و چنان داند که حاضر و ناظر است و از فکر پیر غایب نگردد . (کتاب ریاض السیاحه ص181)
چنانچه ملا علی گنابادی (فرزند ملاسلطان) مشهور به نور علی شاه ثانی می گوید :
مقلد ناچار است که در وقت عبادت مرشد را در نظر آورد . (صالحیه ص334)
کیوان قزوینی در استوار نامه ص 192 : صحت اعمال و عبادات و معارف موقوف است به اجاز قطب و الا باطل است و قبول خدا نیست اگر چه با خلوص نیت باشد زیرا معنای خالص بودن نیت خلوص للقطب است و کسی راهی به خلوص لله ندارد مگر از راه قطب . ولایت یعنی بیعت با ولی امر که بواسطه آن صورت قطب وارد قلب می شود.
عشریه که در فرقه نعمت اللهی گنابادی جریان دارد و جانشین خمس و زکات است از آیین مسیح و یهود اخذ شده است. (انجیل متی باب 23 شماره 23)
معمولا بسیاری از صوفیان و مدافعان آنها سعی میکنند زمینه پیدایش تصوف را زهد اسلامی و نیاز امت معرفی کنند در همین زمینه به دو نظر اشاره می شود .
اول : قول مرحوم جلال الدین همایی: عامل پیدایش تصوف همان زهد و پرهیزگاری است . (تصوف در اسلام ص ۶۰)
دوم: قول دکتر کاظم یوسف پور : در جهان اسلام خاستگاه اصلی تصوف را باید در اعتراض گروهی از مومنان دلسوخته جستجو کرد که پس از دوران طلایی اسلام شاهد گرایش مسلمین به مادیگری و دنیا طلبی بودند . (نقد صوفی ص۲۸
طبق این دو خاستگاه اصلی تصوف ، اعتراض گروهی مومن دلسوخته بود در برابر گرایش به مادیگری مسلمین .
حال باید سوال کرد :
الف : اگر اعتراض مسلمانان دلستوخته بود چرا اهل بیت علیهم السلام همراهی نکردند و چرا سردمداران این جریان را طرد کردند؟!
ب-این مومنان دلسوخته چه کسانی بودند؟حسن بصری، سفیان ثوری یا ابوهاشم کوفی و ... که در زمان خود اهل بیت علیهم السلام زندگی می کردند و اهل بیت علیهم السلام به شدت مخالفت می کردند .
حسن بصری که حرفهای بنی امیه را اسلامیزه می کرد !! تا کارش به جایی رسید که فقیه حجاج بن یوسف شد!!
حسن بصری که امام علی عیله السلام و امام حسن علیه السلام را می شناخت و آن بزرگواران نیز حسن بصری را می شناختند. حال اگر دلسوختگی حسن بصری و... بود می شود مشربی درست کرد که امام علی علیه السلام تاییدش نکند؟ و اگر قرار بود از این جریان زهد اسلامی شکل گیرد چرا از کمیل و عمار و ... خبری نیست؟!
و همچنین تاریخ شهادت می دهد که امثال ابوهاشم کوفی از سرمایه داران زمان خود بوده اند .
قول صحیح درباره زمینه پیدایش تصوف :
این جریان را می شود سقیفه بنی ساعده دوم نامید چرا که با تشکیل سقیفه بنی ساعده ولایت و زعامت را توانستند از امام علیه السلام بگیرند ولی در مقابل معنویت امام علیه السلام ماندند و نتوانستند کاری کنند ، لذا بهترین کار ساخت جریان و شخصیت هایی بود که بتوان آنها را جایگزین ائمه کرد و ولایتی را تعریف کرد که در عین تبعیت مردم از آن با حکومت های وقت کاری نداشته باشند.
یعنی اسلام منهای معنویت
البته به دلیل آشنایی اسلام با سایر ادیان و فرقه های وقت و به دلیل گسترش قلمرو حکومت اسلامی نقش سایر آیین ها در تاسیس این مسلک را نمی توان نادیده گرفت .
آسین پالاسیوس از شرق شناسان و عرفان شناسان یونانی منشاء تصوف را زهد و عرفان مسیحی و فلسفه نوافلاطونی اسکندریه می داند (کتاب عقل و وحی در اسلام ص ۱۱۱(
منشأ و سرچشمه آداب و رسوم تصوف
در حقیقت مخلوطی از تفکرات فرقه ها و ادیان مختلف اعم از بودایی ، میترایی ، زردشتی ، مانوی ، تائو ، مسیحی ، برهمائی ، یهود ، اسلام و ... است.
مسائلی همچون فقر ، خرقه پوش ، ریاضت های طولانی از آداب هندوهاست.(ماللهندج1ص25)
تشرف را از آیین میترا گرفتند (آیین میترا همان مهر پرستی ایران باستان است)(میترا یعنی خورشید) آیین میترا ص27
غسل اسلام گنابادی ها از غسل تعمید مسیحی ها اخذ شده است .
پرسه و گدایی صوفی مبتدایی از آیین برهمایی گرفته شده کتاب ماللهند ج2ص453
عین قول و عقیده صوفی ها در مورد ذکر در آیین زردشت آمده که باید پیکر پیر را بدل گیرند و چنان داند که حاضر و ناظر است و از فکر پیر غایب نگردد . (کتاب ریاض السیاحه ص181)
چنانچه ملا علی گنابادی (فرزند ملاسلطان) مشهور به نور علی شاه ثانی می گوید :
مقلد ناچار است که در وقت عبادت مرشد را در نظر آورد . (صالحیه ص334)
کیوان قزوینی در استوار نامه ص 192 : صحت اعمال و عبادات و معارف موقوف است به اجاز قطب و الا باطل است و قبول خدا نیست اگر چه با خلوص نیت باشد زیرا معنای خالص بودن نیت خلوص للقطب است و کسی راهی به خلوص لله ندارد مگر از راه قطب . ولایت یعنی بیعت با ولی امر که بواسطه آن صورت قطب وارد قلب می شود.
عشریه که در فرقه نعمت اللهی گنابادی جریان دارد و جانشین خمس و زکات است از آیین مسیح و یهود اخذ شده است. (انجیل متی باب 23 شماره 23)
برای کلمه صوفی 1001 معنا در نظر گرفته اند قول اول : کلمه صوفی از soph که کلمه یونانی است گرفته شده بمعنای حکمت و دانش است چنانچه در کلمه فیلسوف Fila بمعنای علاقمند و Sophia به معنای دانش که میشود علاقمند دانش.
این قول مردود است به جهت این که علمای علم حروف سین یونانی را همه جا به معنی سیکما ترجمه کرده اند و علی القاعده باید سین ترجمه شده صوفی ترجمه می شد . (کتاب تحقیق ماللهند ص 16)
قول دوم: قول متصوفه است که گفته اند کلمه صوفی مشتق از صُفّه است و سعی دارن آنرا به اصحاب صفه که یاران پیامب بودند و در روی سکو بخاطر فقر زندگی می کردند برسانند .
این قول مردود است چرا که : این جریان یک واقعیت تلخ اقتصادی است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) آنها را یک به یک بیرون آورد و متحول کرد و در عین حال صوفیه وبرای اثبات این قول هیچ سندی ارائه نداده است. ثانیا اگر از صفه مشتق شده بود باید صفی می شد نه صوفی .
قول سوم : از اهمیت ویژه ای برخوردار است چرا که روایات ائمه (علیهم السلام) هم موید آن است و عبارتست از اینکه : این کلمه از صوف گرفته شده بمعنای پشم. چون صوفیان اولیه لباسهای پشمینه می پوشیدند. دکتر اسدالله خاوری از پیروان فرقه صوفیه ذهبیه نیز در کتاب خود این نظریه را تاکید می کند . دکتر عبدالحسین زرین کوب از مدافعان تصوف می نویسد: در میان ریشه شناسی هایی که برای کلمه صوفی پیشنهاد شده است محتمل ترینشان بی شک آن است که صوفی را از صوف به معنای پشم مشتق می داند. صوفیان به عنوان نشانه ای از فقر دینی خود جامه های پشمی خشنی به تن می کردند (تصوف ایرانی در منظر تاریخی آن ص38)
این انحراف از بین اهل سنت آغاز گردید و تقریبا تا دوران صفویه در بین شیعیان جایگاهی نداشت اکثر قریب به اتفاق بزرگان صوفیه از اهل سنت بودند.
این جریان انحرافی با زهد ورزیهای حسن بصری و سفیان ثوری در عصر امامت آغاز گردید تا اینکه در دوران امام صادق علیه السلام رسما به عنوان مسلک و مذهب توسط ابوهاشم کوفی اعلام موجودیت کرد.
متن اصلی وبلاگ حاضر نگاهیست به این جریان و فرقه های بوجود آمده از آن تا به امروز . بدیهی است که بررسی این جریان با قدمتی حدود ۱۲۰۰ سال نیازمند نوشته های بیشتر است .
در این مطالب سعی شده است که به صورت مختصر نگاهی به این انحراف شود.
متاسفانه افراط و تفریط در بررسی این جریان همیشه مشکل ساز بوده است ، عده ای آن را به عنوان یک جریان عرفانی بصورت مطلق با تمام عقاید آن پذیرفته اند و سعی در توجیه انحرافات آن نموده اند و عده ای دیگر نیز با هدف مقابله و مبارزه با عرفا و عرفان حقیقی نیز اعلام جنگ نموده اند .
و حال آنکه عرفان مورد نظر تشیع همان عرفان فقاهتی است که بزرگانی همچون مرحوم سید علی قاضی ، علامه طباطبائی ، و حضرت امام خمینی رحمت الله علیهم از بزرگان آ در دوران اخیر بوده اند.
هدف وبلاگ بررسی و نقد عرفان باطل یعنی تصوف است.
مسلما در کنار این محتوا از دیگر منابع متنی ، صوتی و در صورت امکان تصویری هم بهره خواهیم جست.
امید است بتوانیم این حقیقت این فرقه را به حقیقت جویان معرفی نمائیم .
واحد طلاب کانون فرهنگی رهپویان وصال